|
داشتم فکر می کردم اگه خدا واسه کسی یار نمی ده یعنی خودش می خواد یارش باشه چون می دونه آدما صبرشونو تواناییشون خیلی کمه واسه اینکه سنگ صبور بندش باشه خودش با آغوش همیشه باز و پر از محبتش آروم می کنه بند شو... فکر کنم این بهترین و قشنگترین بهانه واسه تنها بودن باشه... خدایا بهم آرامش بده... سال خوبي داشته باشين...
از كودكي پرسيدند عشق چيست؟ گفت:بازي از نوجواني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:كينه از جواني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:پول و ثروت از پيري پرسيدند عشق چيست؟ گفت:عمر از گلي پرسيدند عشق چيست؟ گفت:از من خوشبوتر از پروانه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:از من زيباتر از خورشيد پرسيدند عشق چيست؟ گفت:از من سوزان تر ودر آخر از خودعشق پرسيدند؛ اي عشق توكيستي؟ گفت:به خدا قسم نگاهي بيش نيستم
خداوندا : تقدیرم را زیبا بنویس کمکم کن،آنچه تو زود خواهی من دیر نخوام و آنچه تو دیر خواهی من زود نخواهم!
از زندگی سه چیز آموختم: 1 از عشق رسوایی 2 از دوست بی وفایی ۳ از شب تنهایی
تنهايي را دوست دارم ... زيرا بيوفا نيست ! تنهايي را دوست دارم ... زيرا عشق دروغين در آن نيست ! تنهايي را دوست دارم ... چون بارها تجربه كردم ! تنهايي را دوست دارم ... چون خدا هم تنهاست !
به تو می اندیشم آنگاه که پرستوها در مسیر عشق به لانه بر می گردند
نمي دانم چه مي خواهم خدايا به دنبال چه مي گردم شب و روز چه مي جويد نگاه خسته من چرا افسرده است اين قلب پر سوز ز جمع آشنايان مي گريزم به کنجي مي خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگي ها به بيمار دل خود مي دهم گوش گريزانم از اين مردم که با من به ظاهر همدم و يکرنگ هستند ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرايه بستند از اين مردم، که تا شعرم شنيدند برويم چون گلي خوشبو شکفتند ولي آن دم که در خلوت نشستند مرا ديوانه اي بد نام گفتند دل من، اي ديوانه من که مي سوزي ازين بيگانگي ها مکن ديگر زدست غيرفرياد خدا را، بس کن اين ديوانگي ها
یک روز فرشته ای به زمین آمد .... دور از چشم بزرگ و کوچک.... شاعری را دید یک و پر گذاشت کف دستش.... شاعر هم شعری نوشت و به او داد.... شاعر پر را لای کتابش گذاشت و کتابش بوی آسمان گرفت.... فرشته هم با خواندن شعر مزه ی عشق زیر دندانش رفت..... اما روزی خدا گفت .... بس است دیگر..... شاعری که از آسمان خبر داشته باشد.... زمین برایش کوچک است.... و فرشته ای که از زمین خبر داشته باشد ..... آسمان برایش کوچک است....
این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار این سهم چشم های من است
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران... بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
در امتداد نگاه تو
گلم، خوبم، تمام هر چی دارم تقدیم به را ضیه عزیزم
...ومن چه اندازه دلم که تو در پستوی دلم جای داری!
تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد . 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه! 7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن
چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشيد روی دکمه های پيانو . پسرهمون جای هميشگی نشستن .
حرف هایی ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه غرمت تو ناگزیر میشود! ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چه زود دیر می شود !
|
About![]()
سلام دوستاي گلم Archivesاسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 Links
•*.ஜ.*•Rдz!¥£ђ•*.ஜ.*•
•*.♥.*•دوتایی•*.♥.*•
شعر |